امروز 20تیر, سالگرد وبمه با چ شوقی این وبو راه انداختمو حالا چ حسی بش دارم... حسی ک اذیتم میکنه...منو یاد خیلی چیزا میندازه اینجا... خیلی اتفاقایی ک تو این یک سال افتادو اصن باورم نمیشه... مهم ترینشم اینه ک من هنوز اندر خم ی کوچه م...خدا هنوز فرشته مو نفرستاده ی سری اتفاقام هس ک باهاشون شاد شدم و ازخدا بینهایت موچکرم...اما خب خودشم میدونه ک با اینا نمیتونه گولم بزنه و تا خواسته مو نده ولش نمیکنم : ) همینی ک هس, اصن ک چی مثلن فندق مارو پیش خودش نگه داشته ولشم نمیکنه خب چی...میخای با این کارت صبرمو زیاد کنی...میخای قدرشو بدونم...مث نیما اذیتش نکنم؟؟ راس میگی اسیر شده دس من بیچاره...اصن همه از دس من اسیرن قبول دارم&nbs...